پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي
راوی صدیقه مجیدی : یادم می آید یک شب آمدم منزل آن موقع در روستا برق نبود و آن شب دعای کمیل بود و ایشان در حال گوش کردن دعای کمیل آنقدر گریه کرده بود که وقتی من به منزل آمدم دیدم بیهوش شده و از دهانش کف خارج شده است .
راوی صدیقه مجیدی : یادم می آید یک شب آمدم منزل آن موقع در روستا برق نبود و آن شب دعای کمیل بود و ایشان در حال گوش کردن دعای کمیل آنقدر گریه کرده بود که وقتی من به منزل آمدم دیدم بیهوش شده و از دهانش کف خارج شده است .
ثبت دیدگاه