شناسه: 211188

هوش و استعداد

راوی محمد رضا مداعی: بعد از عملیات میمک چون گردان ما پدافند بود، به ما مرخصی دادند و به مشهد آمدیم ولی آقای گرایلی به علت اینکه علاقه داشت همیشه جزء نیروهای خط شکن باشد و گردان ولی الله چنین ویژگی داشت در منطقه ماند. در مشهد بودیم که روزی مادر آقای گرایلی با من که آن موقع در ناحیه بودم تماس گرفت و گفت: "مجید تماس گرفته و از شما خواسته است تا به منزل ما بیایید چرا که می خواهد دوباره تماس بگیرد و با شما صحبت کند. به منزلشان رفتم حدوداً نیم ساعتی آنجا بودم که خبری از تماس ایشان نشد. برگشتم، روز بعد مادرشان نوشته ای را در اختیارم گذاشت و گفت : مجید تماس گرفت و این کلمات را به من گفت یادداشت کنم و به شما بدهم. وقتی نامه را خواندم در آن جملات رمزی که بین ما بود. را نوشته بود.ـ مدتی در گردان کوثر، با هم بودیم. ایشان معاون گردان بود و من مسئول یکی از گروهانها بودم. به خاطر اینکه بتوانیم زودتر به همدیگر ارتباط برقرار بکنیم، یک سری رمزها را بین خودمان گذاشته بودیم که دیگر نیازی نباشد که برای کلمات رمز از دفتر استفاده بکنیم.ـ در گفته هایش کلماتی مانند مریم، داوود، رضا ، رویت می شد. به حوزه رفتم و کشف رمز کردم. دیدم نوشته است که من مجروح شدم در عملیات میمک. و الان در بیمارستان نجمه تهران بستری می باشم.ـ ایشان حتی نمی خواست برادران بسیجی مسجد و خانواده و دوستایش از مجروحیتش با خبر شوند.ـ به محض اطلاع از مجروحیت مجید آقا به تهران رفتم. درآنجا متوجه شدم ایشان بر اثر اصابت تیری که به پهلوی چپش اصابت کرده مجروح شده است به هر حال پس از مدتی بستری شده با همان مجروحیتش به جبهه برگشت و خانواده ایشان متوجه مجروحیت نشدند. بعد از چند وقت در حالی که بهبود پیدا کرده بود به مرخصی آمد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه