شناسه: 211202

عشق شهادت

راوی حبیب الله گرایلی: من در سال 63 از طرف ادارة مسکن و شهرسازی برای ساختن بیمارستان صحرایی در همان منطقة هورالهویزه اعزام شدم . مسئولیّتم نگهداری ماشین آلات بود . شهید مجید اواسط اسفند به اتّفاق شهید برونسی و چند تن از فرماندهان گردانها به دیدنم آمدند . مجید از من خواست با او به جبهه بروم و رد کنارش باشم . گفتم : مسئولیّت من در اینجا سنگین است . اینجا هم نزدیک تو هستم و می توانیم گاهی همدیگر را ببینیم . اصرار کرد که باید برویم خطّ مقدّم پیش ما ، شاید ان شاء ا... به فیض شهادت نائل شوید و در رختخواب نمیرید . گفتم : پسرجان ! من مسئولیّت خانواده بر گردنم است . دلم می خواهد در جنگ شرکت کنم . ولی این کاری هم که مشغول انجام آن هستم ، ضرورت دارد و اینجا نیز گوشه ای از جبهه است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه