شناسه: 211210

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی اشرف باروتی؛ زمانی که در تهران بدلیل جراحات وارده بستری بود ما از طریق دوستانش پی به واقعه بردیم . من به اتّفاق یکی از همرزمانش به بیمارستان رفتیم . به محض ورود به اطاقش ملافه را از روی خود کنار زد و به شوخی گفت : مادر ! ببین همة اعضا و جوارحم سر جای خودش قرار دارد و چیزی از من کم نشده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه