حرمت والدین
به روایت از مرضیه قنبری : یکسری که به بیرجند رفته بودیم مادر محمدعلی مریض بود و نمی توانست از منزل تا درمانگاه را پیاده برود و چون کوچه های روستا هم ماشین رو نبود، محمدعلی مادرش را به پشت گرفت و او را تا درمانگاه برد. در بین راه مادرش می گفت: مرا پائین بگذار، خودم می توانم راه بروم. محمدعلی خندید و گفت: چند سال شما مرا کول کردید حالا دوست دارم برای یک دفعه هم که شده شما را کول کنم.
ثبت دیدگاه