توجه به امر ازدواج
به روایت از سیدحسین موسوی : یک روز به اتفاق چهل نفر از برادران مربی آموزشی از مشهد جهت شناسایی با خطوط جبهه و کسب تجربه به سمت جبهه حرکت کردیم. مسئول گروه آقای ابوالفضل فقیهی فر بود. زمانیکه در شهر قم به سمت مرقد مطهر حضرت معصومه (س) حرکت می کردیم آقا ابوالفضل بلند شد و گفت که : بچه های مجرد این قسمت صحبتهایم را خوب کنند: هر چه زودتر داماد شوید. باید توجه کنید که اکنون داریم به کجا می رویم بعد در ادامه و با حالت غمگینی گفت: من خودم هم می خواهم ازدواج کنم ولی هر کجا که خانواده ام می روند به جرم پاسدار بودنم قبول نمی کنند. حال آمده ام خدمت حضرت معصومه (س) که به ایشان بگویم ما برای شما و حفظ دین شما این لباس را پوشیدم. مردم چرا با ما اینطوری می کنند. حضرت معصومه (س) خودتان عنایتی کنید. سفرمان که به پایان رسید وقتی به مشهد برگشتیم و به در خانه رسیدیم پدر آقا ابوالفضل گفت: پدرجان کجایی؟ دو سه روزه که خواستگاری برایتان پیدا شده و شما نبودید. دختر این خانواده گفته: من یک شوهر پاسداری می خواهم و به همین دلیل شما را نشان کرده اند. خلاصه بعد از مدت کوتاهی ابوالفضل فقیهی فرد با این خانواده وصلت کرد.
ثبت دیدگاه