شناسه: 212976

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی محمد فتحی: یک بار خواب دیدم که علی اصغر آمده است سلام و احوال پرسی کردم گفتم : چه کار می کنی گفت : خوبم آمده ام برویم یک باغی دارم به شمانشان بدهم بعد داخل یک باغ رفتیم که هر چه راه می رفتیم تمام نمی شد من به ایشان گفتم : مادر تشنه ام علی اصغر گفت : بیا از این جویها آب بخور گفتم : مادر جان اینها که گل آلودند گفت: نه مادر اشتباه نکنی اینها شیر کاکائوست که برای شهدا تهیه شده است ما وقتی تشنه می شویم از اینهامی خوریم وبعد یک مشت خوردم گفتم: عجب شیرین است چرا زودتر نگفتی همه ی این راهی را که آمدیم من تشنه بودم اینجا بودکه ازخواب بیدار شدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه