شناسه: 213652

عشق به جهاد

یادم می آید زمانی که فرزندم سید جعفر خواست بطور داوطلب به جبهه برود من مخالفت کردم ایشان وقتی دید که هیچ راهی برایش نمانده بالاخره روحانی روستا را واسطه قرار داد که با من صحبت کند تا من راضی بشوم که ایشان به جبهه برود . روحانی محل به من گفت : حاج خانم ، اگر فرزند من یا فرزند شما یا فرزند دیگری به جبهه نرود پس چه کسی باید برود؟چه کسی از اسلام و انقلابمان محافظت کند من هم دیگر راضی شدم و فرزندم از من خیلی تشکر کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه