عشق به جهاد
یادم می آید زمانی که فرزندم سید جعفر خواست بطور داوطلب به جبهه برود من مخالفت کردم ایشان وقتی دید که هیچ راهی برایش نمانده بالاخره روحانی روستا را واسطه قرار داد که با من صحبت کند تا من راضی بشوم که ایشان به جبهه برود . روحانی محل به من گفت : حاج خانم ، اگر فرزند من یا فرزند شما یا فرزند دیگری به جبهه نرود پس چه کسی باید برود؟چه کسی از اسلام و انقلابمان محافظت کند من هم دیگر راضی شدم و فرزندم از من خیلی تشکر کرد .
ثبت دیدگاه