خواب ورویای دیگران در مورد شهید
به روایت از حس دادپیروز : یک شب آقای حسن عرب را خواب دیدم که در میان باغی با لباس فرم سپاه به درختی تکیه زده است من وقتی به ایشان رسیدم گفتم چطور شهید شدی؟ ایشان بعد از تصادفات گفت حالا که اصرار داری می گویم در همان روستایی که به اتفاق جهت شناسایی رفتیم یادت است؟ گفتم بلی . گفت: یادت است یک شبی کنار روستا بودیم ؟ گفتم بلی . گفت: کنار همان روستا نامردان از ما یک قتلگاه ساختند. پرسیدم حالا کجا هستی؟ گفت: داخل بهشت من حرفش را قطع کردم و گفتم می شود من هم بیایم که با لبخند گفت اگر شهید بشوی. من از خواب بیدارم شدم و این حرف از یک دوست همیشه آواز گوش من است که بهشت جای شهیدان است.
ثبت دیدگاه