خواب و رویای دیگران در مورد شهبد
یک شب خواب دیدم که محد و مادرش و دو سید در یک جا نشسته اند و میوه های که تا به حال در عمرم ندیده ام را جلوی خودشان گذاشته اند من گفتم:ببین خواهرم چه میوهای خریده است.مادر محمد گفت:نه میو ها را کس دیگری آورده است او میو ها را به آن سید تعارف کرد.ولی ایشان قبول نکردند وگفتند:تو امانتی را که داده ای برایش گریه می کنی و سر زنش می کنی و حالا به من از این میو ه ها تعارف می کنی چون مادر محمد در شبهای اول شهادت محمد خیلی بی تابی می کرد و ناراحت بود.
ثبت دیدگاه