دوران تحصيل
راوی صدیقه شیرمحمدی: محمد کلاس ششم بود. روز امتحان گفت : می خواهم به مشهد بروم ولی چیزی نگفت : که پول دارم یا نه. با 2 تومان به مشهد رفت. پشت سر او رفتم و 5 تومان دیگر به او دادم. گفت: مادر همین 2 تومان برای من کافی است. گفتم : اینکه خیلی کم است. ممکن است بی پول شوی. من آمدم. محمد بعد از اینکه امتحان داده آمده بود از پولی که اضافه آورده بود خربزه ای خریده بود گفت از کرایه مقداری اضاف آمد و برای شما خربزه ای گرفتم .
ثبت دیدگاه