امدادهاي غيبي
راوی محمد محمدزاده: پاسبخش جبهه ها! چند روزی بیشتربه عملیات رمضان باقی نمانده بود که یک شب افتخار حضور در خدمت آن شهید بزرگوار را یافتم . آنزمان ایشان فرماندهی گردان را بر عهده داشت و حادثه ای را که در گردان ایشان اتفاق افتاده بود را برای بنده و چند نفر دیگر اینگونه بیان فرمودند . «یک شب پس از نماز مغرب و عشا در حالیکه با تعدادی از همکاران در سنگر اجتماعی بودم به من اطلاع دادند که یکی از بسیجیها در سنگر انفرادی بالای خاکریز در حین نگهبانی (غش ) کرده و بیهوش است . بلافاصله آن برادر بسیجی را به داخل سنگر اجتماعی منتقل نموده و پس از بهوش آوردنش ماجرا را از او پرسیدم و او اینچنین تعریف کرد که نزدیکیهای غروب بود زمانی که غریب به بیش از هر زمان دیگر احساس غربت و تنهایی می کند به یاد زن و بچه ام افتادم و از بابت اینکه موقع عزیمت به جبهه پولی نداشتم که به آنها بدهم تا در غیاب من مشکل مادی نداشته باشند، سخت متأثر و ناراحت بودم . در همین افکار خود غوطه ور بودم که ناگهان سیدی روحانی که بسیار نورانی و جذاب بود را مشاهده کردم که در حال نزدیک شدن به من است . وقتی که به من رسید سلام و خسته نباشید گفت . وقتی من از ایشان سوال کردم که خودشان را معرفی نمایند ایشان فرمود : من پاسبخش جبهه ها هستم و به نگهبانها سرکشی می کنم و ضمناً از بابت خانواده ات نگران نباش که ما امروز پانصد تومان برای ایشان فرستادیم ! من تعجب کردم و گفتم : خدایا ! این آقا کیست که من نمی شناسمش ! چطور چنین چیزی ممکن است ؟ وقتی که به خود آمدم از نظرم غیب شد . من (شهید طاهری ) فردای آن شب با آن برادر بسیجی مرخصی دادم تا به روستای خود تلفن زده و حال خانواده اش را بپرسد . موقعی به این کار موفق می شود و با همسرش صحبت می کند ، متوجه می شود که روحیه همسرش با قبل از اعزام وی فرق کرده است . اگر آن موقع قبل از عزیمت به جبهه شوهر می بایست همسر را دلداری دهد اکنون این همسر است که شوهرش را دلداری می دهد و می گوید : از بابت ما خیالت راحت باشد و هیچ نگران نباش و در ضمن بابت آن پانصدتوان پولی که برای ما فرستادی ممنون ! پول به دست ما رسید ! در اینجا مرد به همسرش تبریک گفته و در ادامه می گوید: قدر آن پول را بدان که آن را آقا امام زمان (عج) عنایت فرموده است .
ثبت دیدگاه