شناسه: 214569

ناظر و شاهد بودن شهيد برامور

راوی مصطفی طاهری: مادرم با خالة پدرم به جلسه قرآن می رفتند. مادر بعد از شهادت پدر با وجود فرزند کوچک نتوانست جلسه قرآن را ادامه دهد و مجبور به ترک آن شد. خالة پدرم می گفت: یک شب خواب دیدم حاج محمد به خانه ما آمد و گفت: خاله برو به همسرم بگو تا در جلسه قرآن شرکت کند. من گفتم: خاله جان با این وضعیتی که داریم نه من قرآن را یاد می گیرم و نه همسرت. حاج محمد گفت: نه، شما فلان آیه را بخوانید، هر دو نفر شما می توانید قرآن را یاد بگیرید. من از خواب بیدار شدم و پیش همسر حاج محمد رفتم و جریان خواب را برای او تعریف کردم. مادرم می گفت: ما آیه ای را که حاج محمد سفارش کرده بود، خواندیم و توانستیم در جلسات قرآن شرکت نماییم و دورة مقدماتی را با موفقیت پشت سر گذاشتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه