خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی صدیقه شیرمحمدی: خواب دیدم محمد از درب منزل وارد شد و کت سیاهی بر تن داشت. گفتم: محمد، خیلی دلم برایت تنگ شده بود. شروع به بوسیدن او کردم. او گفت: من که جایی نرفته ام، من در همین جا هستم.
راوی صدیقه شیرمحمدی: خواب دیدم محمد از درب منزل وارد شد و کت سیاهی بر تن داشت. گفتم: محمد، خیلی دلم برایت تنگ شده بود. شروع به بوسیدن او کردم. او گفت: من که جایی نرفته ام، من در همین جا هستم.
ثبت دیدگاه