روزه
راوی مصطفی طاهری: یکی از خاله های شهید حاج محمد طاهری نقل می کردند حاج محمد دوران سربازی را در مشهد خدمت می کرد. تصمیم گرفتیم برای دیدن او، خانوادگی به مشهد برویم. با او تماس گرفتیم که به مشهد می آییم و فلانجا منتظر شما می مانیم. به مشهد آمدیم و به همانجا که با او قرار گذاشته بودیم آمد و ما را تا مسافرخانه ای همراهی و راهنمایی نمود. به مسافرخانه که رسیدیم و مستقر شدیم. برای رفع تشنگی هندوانه ای را آوردیم . مشغول خوردن شدیم. حاج محمد بدون اینکه ذره ای از هندوانه را بخورد، بلند شد تا برود. گفتم: بنشین تشنگی ات را رفع کن، بعد می روی. حاج محمد گفت: نه، باید بروم چند جایی کار دارم، نمی رسم. تعجب کردیم که چرا حاج محمد در فصل تابستان با اینکه تشنه شده چیزی نخورد. او رفت و موقع غروب آفتاب بازگشت. گفت: خیلی هوس چایی دارم. اگر زحمتی نیست برای من چایی درست کنید. چایی را نوشید. گفتم: گرسنه نیستی؟ گفت: اگر مقداری نان برایم بیاورید خواهم خورد. بعداً متوجه شدم محمد در آن روز روزه بوده است.
ثبت دیدگاه