دستگيري از ضعيفان
راوی احمد طاهری: روزی فقیری به در خانه ما آمده بود و تقاضای کمک می کرد. حاج محمد او را به داخل خانه راهنمایی کرد. هندوانه ای آوردیم و او مقداری خورد. حاج محمد چند دقیقه ای را با او صحبت کرد. گفت: ((تو چیزی کم داری و چه می خواهی؟)) او گفت: اگر پیراهن کهنه ای دارید، برای من بیاورید)). اتفاقاً برای حاج محمد پیراهن نو خریده بودند. ایشان همان پیراهن را به آن شخص نیازمند داد. ماجرا را برای محمد تعریف کردم. ایشان گفت:((عجب کاری کرده، مگر هر کسی که بیاید و بگوید پیراهن ندارم، شما باید پیراهن خودت را به او بدهی آن سالها وضع مالی مردم چندان مساعد نبود. مردم به سخنی زندگی را می گذرانند. حاج محمد در پاسخ به عمو گفت: اگر شما می خواهید با من برای یک پیراهن بحث کنید، من تا سال دیگر پیراهن نمی خواهم و همین پیراهن کهنه را می پوشم.
ثبت دیدگاه