شناسه: 214602

دستگيري از ضعيفان

راوی صدیقه شیرمحمدیه: می خواستیم گوسفندی را برای فرزند محمد عقیقه کنیم گفت:گوسفند را به من بدهید خودم آن را عقیقه می کنم همین که پدرش گوسفند را سر برید محمد گفت:دیگر کارتان نباشد پدر گوشتتهای آن را تکه تکه کرد و چون می دانست پدرش کله پاچه می خورد گفت:کله گوسفند برای شما باشد و جگرش هم برای خانه دایی گفتم:از گوشتهایش هم مقداری به ما بده گفت:دیگر ذره ای از گوشت را به شما نمی دهم حق شما را داده ام تمام گوشتها را به من داد تا به همسایه ها و افراد نیازمند بدهم محمد گفت:همه اینها حساب و کتاب دارد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه