شناسه: 214647

بها دادن به مهمان

راوی قاسم طارم: در عملیات والفجر 4 به اتفاق نیروهای توپ خانه لشگر 5 نصر به منطقه پنجوین و دره شیلر اعزام شدیم . در بین راه اتوبوس های حامل نیروهای توپ خانه دچار حادثه شده و مجبور شدیم در دره شیلر توقف کنیم . وقتی آمدیم پائین مستقر شدیم ، مواجح شدیم با محل استقرار گردان صبار به فرماندهی حاج محمد طاهری . وقتی با حاجی طاهری رو به رو شدیم با اصرار ما را به چادر فرمانده گردان برد و شب را در خدمت حاج آقا بودیم و درسهای یادگاری زیادی در مدت آن چهار ساعتی که بیدار بودیم از ایشان گرفتیم . ایشان اولین سوالی که از ما کرد پرسید که : شما که آمده اید بچه ها امکانات هم دارند . گفتیم : بین ما و ماشین تدارکات فاصله افتاده است و همدیگر را گم کرده ایم . بعد به ما سفارش کردند هر جا رفتید توی منطقه جنگی حداقل جیره جنگی 48 ساعته را به همراه داشته باشید . اسلحه انفرادی همراهتان باشد . تجهیزات انفرادی مثل پتو هم همراهتان باشد تا بر اثر سرما زدگی تلف نشوید . اگر جائی گم شدید بتوانید خودتان را از سرما زدگی حفظ کنید . حاج آقا همه امکانات گردان را در اختیار نیروهای توپ خانه قرار دادند و از بچه ها پذیرائی کردند . واقعا جلوی نیروهای شهرستانی که آنجا بودند ما سرافراز شدیم . توی جلسه نشسته بودیم و مهمانان دیگر هم داخل چادر بودند . فرمانده گردان هر دو سه نفری با هم صحبت می کردند . هم به اتفاق حاجی طاهری و معاونش و یکی دو نفر دیگر مشغول صحبت بودیم . بعد از اینکه صحبت تمام شد و گروه های دیگری هم که صحبت می کردند تمام شد ، آقای طاهری فرمودند : خیلی خوب حالا بگوئید : معنی رکوع چیست؟ معنی سجده چیست ؟ شاید اگر قبل از آن کسی از ما سوال می کرد خیلی ادعایمان بالاتر از این حرفها بود . وقتی حاج آقا این سوال را مطرح کرد همه ما یک معنی کردیم . اما آن پاسخی را که مورد نظر حاج آقا بود را ندادیم . شاید هم یک مقداری قرار بود پیچانده شود که از صحبتهای قبلی پرت شویم . ولی در نهایت پاسخ سوال را در پایان حاج آقا با آن مطانتی که داشتند دادند و برای همه ما درس شد . نه اینکه تنها معنی سجده و رکوع را یاد بگیریم . درس شد اگر در جلسات خصوصی نشستیم و صحبت های لهو و لعب بود بتوانیم امورجلسات را به مسائل معنوی و فرهنگی بکشانیم . لحظه خواب شده بود . به هر حال ما اصرار کرده بودیم . با توجه به اینکه داخل چادر شلوغ است ما برگردیم داخل اتوبوس بخوابیم . با اصرار ما را نگه داشتند و جای خوب چادر را به ما واگذار کرده بودند . پتو های رنگی را به ما دادند و خودشان یک کیسه خواب معمولی را برداشتند و دم در چادر خوابیدند . خیلی اصرار کردیم که اگر چه پتوها را به ما دادید . ما هم پذیرفتیم ولی شما جلوی چادر نخوابید که سرد است . بیایید وسط بخوابید . ما هر کدام دو سه پتو داریم جلوی در بخوابیم . یک مقدار که اصرار کردیم دیدیم دستیار گردان و چند نفر دیگر که با حاجی همرزم و همسنگر بودند ما را منع کردند از اصرار کردن بیشتر . گفتند اصرار نکنید جای حاجی هر شب همان جا است . بعد که حاجی برای بررسی امورات گردان چند لحظه ای بیرون رفتند ، سوال کردیم که چرا حاج آقا آنجا می خوابند . آقای مهدی ذاکر رخمی که جانشین ایشان بود گفت : که این کار هر شب حاج آقا است . حاج آقا به دلیل اینکه شب می خواهند برای نماز شب بلند شوند ، برای اینکه بقیه بچه ها بیدار نشوند و به تعبیری مزاحم بقیه بچه ها نشوند جلوی چادر می خوابند . آن شب را حاج آقا یکی ، دو ساعتی بیشتر نخوابیدند که خبر آوردند ماشینی دچار حادثه شده است . حاج آقا به اتفاق حلال احمری ها و رزمی ها به کمک آنها رفتند . و بقیه طول شب را هم به نقل از افرادی که با ایشان بودند توی سنگر می روند و قسمت عمده شب را با راز و نیاز با پروردگار می گذراندند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه