خواب و رویای دیگران درمورد شهید
قبل از اینکه فرزند عزیز شهیدم محمدجواد به شهادت برسد باجناقم به نام یاقوتى به شهادت رسیده بود و من رفتم صورت شهید یاقوتى را بوسیدم و سه روز بعد از آن جنازه فرزندم محمدجواد را آوردند و مرا بردند که او را ببینم رفتم روى جنازه شهید که صورت او را ببوسم دیدم سر در بدن ندارد و من هم چون سرنداشت جاى دیگرى از بدن او را نبوسیدم بعداً که او را تشیع و دفن کردیم با خودم گفتم اى کاش مانند حضرت زینب سلام ا... علیها که رگهاى بریده گردن امام حسین علیه السلام را که بوسید من هم مىبوسیدم و این موضوع دل مرا آزار مىداد و ناراحت بودم تا اینکه یک شب در خواب دیدم که از دور در حال آمدن است من هم در وسط کوچه چشمم به او افتاد و او را بغل گرفتم و به زمین نشستم در همان عالم خواب شروع کردم به بوسیدن زیر گلویش و من مرتب فقط زیر گلویش را مىبوسیدم در همان حال دیدم که زیر گلویش هم سیاه شده است که در همین حال از خواب بیدار شدم و با خودم گفتم واقعاً شهدا مرده و زنده ندارند. من آرزو داشتم زیر گلویش را ببوسم در خوابم آمد و من هم گلویش را بوسیدم.
ثبت دیدگاه