پاکي و طهارت روح
راوی غلام حمزه صالحی: آخرین نامه اش را همراه یک عکس فرستاده بود که در پشت آن شعری نوشته بود . " افسوس که غرور و شعور جوانی ز سرم نیست ، عکسم را نگهدار که فردا اثرم نیست " وقتی پیکر محمد را بعد از چهل و پنج روز در سرد خانه تهران پیدا کردیم هنگامی که پارچه را از روی صورت شهید برداشتیم چشمانمش را باز کرد و لبخندی زد و دوباره به حالت اول بر گشت همهمه ای بر پا شد که معجزه شده است .وقتی علت چنین واقعه ای را پرسیدم گفتند که شهید به آرزوی قلبی خود رسیده و با روی شاد از دنیا رفته است.
ثبت دیدگاه