خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی محمد شکوهی زاده: به خاطر دارم از عملیات برگشته بودیم به سنگر رفتم و خوابیدم در خواب محمد شاد و خندان با عجله داخل سنگر آمد و به من گفت:دوست عزیز به تو سفارش می کنم اسلحه مرا ببر و تحویل بده مبادا آن را بر زمین بگذاری که به دست نا اهلان بیفتد به محمد گفتم چرا تفنگ را به من می دهی خودت برو تحویل پدرت بده اسلحه ها ایشان گفت:من کار دارم فرصت ندارم که بر گردم خلاصه صفارش زیادی در مورد اسلحه اش کرد .فردای آن روز خبر شهادت ایشان را در روز نامه دیدم و به روستا آمدم .چهل و پنج روز از شهادت او گذشته بود که پدرش به جبهه رفت و شش ماه در جبهه خدمت کرد و خداوند به خانواده ایشان پسری داد که نامش را محمد گذاشتند.
ثبت دیدگاه