خبر شهادت
به روایت از فاطمه عامرلو : یک روز خواهرم به منزل ما آمد و گفت: دو نفر آمده اند و شناسنامة قربانعلی را می خواهند. من هم شناسنامه ایشان را به خواهرم دادم و او هم رفت شناسنامه را به آنها داد. وقتی که به خانه برگشتم گفتم آنها که بودند و چه چیزی می گفتند؟ در جواب گفت: هرچه از آنها پرسیدم شناسنامه قربانعلی را برای چه می خواهید چیزی نگفتند و رفتند. چند روز بعد نزدیک ساعت 3 بعد از ظهر بود که از طرف بنیاد شهید به منزل ما آمدند و خبر شهادت قربانعلی را برایمان آوردند.
ثبت دیدگاه