ایثار و فداکاری
به روایت از کریم سکفته فریمانی : یک شب که برای آبگیری زمین به بیرون رفته بودم نزدیکی های زمین که رسیدم دیدم در جوی آب جاریست تعجب کردم نزدیک زمین رفتم دیدم فرندم محمد باقر است گفتم اینجا چیکار میکنی؟ گفت آمدم به شما کمک کنم در حالی که من از ایشان تقاضای کمک نکرده بودم ولی خود خواسته قید خواب را زده بود و برای آبگیری به سر زمین آمده بود.
ثبت دیدگاه