ایثار و فداکاری
به روایت از نساء رشیدپور : یکبار یکی از همرزمانش که با هم جبهه بودند تعریف می کرد. یک شب من و عباس با هم قرار بود نگهبانی بدهیم. اول آقای شریف نیا نگهبانی دهند بعد من. من در همان لحظات اول خوابم برد. وقتی بیدار شدم. دیدم نوبت نگهبانی من هم گذشته و ایشان به جای من هم نگهبانی داده است. و مرا بیدار نکرده وقتی از او سؤال کردم تا چرا من را بیدار نکردی او گفت: فرقی ندارد هر کس نگهبانی داد، کار برای رضای خدا می باشد هر که انجام داد ایرادی ندارد.
ثبت دیدگاه