تواضع و فروتني
راوی حسین طائفی: یادم نمی رود یک روز به آقای سبزیکار گفتم : آقای سبزیکار لباسهایت خیلی فرسوده شده ،کهنه شده و رنگش رفته است . بعد گفت : این بدن من ارزش یک دست لباس نو را دارد که من بخواهم یک دست لباس نو بپوشم .
راوی حسین طائفی: یادم نمی رود یک روز به آقای سبزیکار گفتم : آقای سبزیکار لباسهایت خیلی فرسوده شده ،کهنه شده و رنگش رفته است . بعد گفت : این بدن من ارزش یک دست لباس نو را دارد که من بخواهم یک دست لباس نو بپوشم .
ثبت دیدگاه