حرمت والدين
راوی غلامعلی صالح نیا: یک شب به علی محمد گفتم، دلم برای روستا تنگ شده. مادرم نیز از دنیا رفته بود. علی محمد مرا دلداری داد و گفت: خدا بزرگ است، نگران نباش. تا خدا و دوازده امام علیه السلام را داری وحشت را به خود راه نده. بمان شب خواب مادرم را دیدم. صبح که بیدار شدم، علی محمد گفت: من که شهید می شوم. ان شاءالله دفعه ی بعد با برادرم به جبهه بیایی.
ثبت دیدگاه