وصیت شماره 1 - شهید قاسم زمانی
خدایا تو خود بنگر که کدامین از ما نیکوکارتر است ببین فرزندان ابراهیم اسماعیلوار به قربانگاه آزمایش میشتابند و پیروزمندانه جان میگذارند و میسوزند تا با کفر مبارزه کنند تا ایمان را از بین نرود. میمیرند تا چراغ توحید همواره روشنی بخش باشد. خدایا ببین که اسطورههای شهادت چگونه حیات را به بازی گرفتهاند. مرگ به اسارتشان درآمده است.
سرمست عشقند، عشق خدائی را ببین که با پرتاب آیه وجودشان در بستر جاری زمان چگونه حیات را تفسیر میکنند، خدایا سرودشان را شنیدی؟« انا لله و انا الیه راجعون» فریادشان را شنیدی؟ « نصر من الله»، آوایشان را شنیدی؟ « لا اله الا الله»، نجوایشان را شنیدی؟ « فبای الا ربکما تکذبان»، زمزمه شان را شنیدی؟ « فقاتلوا ائمه الکفر» نامشان «موحد»، مکتبشان «قرآن »، پیامشان «ایمان» ، جرمشان « قیام »، راهشان «اسلام»، رهبرشان « امام» سلاحشان «وحدت»، درسشان «جهاد»، سرمایهشان «تقوا،تقوا»، مقصدشان « شهادت» معبودشان « الله» فرماندهشان « روح الله»
خدایا، یارانمان، یارانمان، آری یارانمان راد بودند که تنهاتر شدیم. مهاجران رفتهاند و بیانصار شدیم. دلاوران قبیله نورد را نبرد با ظلمت و حماسه سازان اردوی هابیل درمبارزهی با قبایل قابیل به دشت روشنایی هجرت نمودند. رفتند تا قلهی فلاح را فتح نمایند، رفتند تا قلهی توحید را بگشایند، رفتند ستارهای در آسمان تیره بدرخشند. یارانمان، بازوانمان، بازوان پر توان انقلاب سربازان «امام» پاسداران رهایی بخش جانبازان مکتب حافظان قرآن، یارانمان رفتند. خدایا، به ابرها بگو بگریند، به کوهها بگو بشکافند، به دریا بگو بخروشند، به طوفانها بگو بشتابند، به رودها بگو بنالند، به چشمه ها بگو بخروشند، به آسمانها بگو ببارند، به زمین بگو بگرید به خورشید بگو نتابد به ماه بگو نیاید به ستارگان بگو نماند، به همه بگو اشک بریزند. آری اشک بریزند. ای جنگ، ای دریا، ای سروها، ای قلمها، ای رودها، ای چشمهها، ای دشتها، ای بیشهها، از چشم خود جاری کنید، سیلابها جاری کنید، خونابهها جاری کنید. خدایا، به درختها بگو برگهایشان را فرو ریزند، به عقابها بگو که به سوگ یارانمان بنشینند، به پرندگان بگو پرهایشان را به خون شهیدان رنگین کنند، به کبوتران بگو پیام خون را به خیمهی ستمکشان برسانند، خدایا، بازهم به فرشتگان زیبایت بگو که ( انی اعلم ما لا تعلمون) فلسفهی آفرینش را در کربلای خوزستان نشان ده، خدایا باز هم به فرشتگانت بگو خلیفهگانت را در زمین ببینند. آری « تقوی و عشق را و ایمان را ، ایثار و جهاد و تلاش و خون جوانان را یکجا نشان ده» خدایا، به محمد بگو که پیروانش حماسه آفریدند، به علی بگو که شیعیانش همچنان در رگها میجوشند؟، بگو از آن خونها که در دشت کربلا بر زمین ریخت، سروها رویید. ظالمان سروها را بریدند، اما باز هم سروها رویید. بگو که آن خونها از خرداد خون داده تا اینکه در شهریور شهید بر ژاله شد. بگو که دستهای عباس بر پیکرمان آویخته است بگو از آن خونها به جانمان ریخته و بگو که قاتلان همچنان خونمان را میریزند اما باز هم لاله میروید.
ثبت دیدگاه