شناسه: 217157

وصیت شماره 1 - شهید قاسم زمانی

خدایا تو خود بنگر که کدامین از ما نیکوکارتر است ببین فرزندان ابراهیم اسماعیل‎وار به قربانگاه آزمایش می‎شتابند و پیروزمندانه جان می‎گذارند و می‎سوزند تا با کفر مبارزه کنند تا ایمان را از بین نرود. می‌میرند تا چراغ توحید همواره روشنی بخش باشد. خدایا ببین که اسطوره‎های شهادت چگونه حیات را به بازی گرفته‌اند. مرگ به اسارت‌شان درآمده است.
سرمست عشقند، عشق خدائی را ببین که با پرتاب آیه وجودشان در بستر جاری زمان چگونه حیات را تفسیر می‎کنند، خدایا سرودشان را شنیدی؟« انا لله و انا الیه راجعون» فریادشان را شنیدی؟ « نصر من الله»، آوای‎شان را شنیدی؟ « لا اله الا الله»، نجوای‎شان را شنیدی؟ « فبای الا ربکما تکذبان»، زمزمه شان را شنیدی؟ « فقاتلوا ائمه الکفر» نامشان «موحد»، مکتبشان «قرآن »، پیامشان «ایمان» ، جرم‎شان « قیام »، راه‎شان «اسلام»، رهبرشان « امام» سلاح‎شان «وحدت»، درس‎شان «جهاد»، سرمایه‎شان «تقوا،تقوا»، مقصدشان « شهادت» معبودشان « الله» فرمانده‎شان « روح الله»
خدایا، یاران‎مان، یاران‎مان، آری یاران‎مان راد بودند که تنهاتر شدیم. مهاجران رفته‎اند و بی‎انصار شدیم. دلاوران قبیله نورد را نبرد با ظلمت و حماسه سازان اردوی هابیل درمبارزه‎ی با قبایل قابیل به دشت روشنایی هجرت نمودند. رفتند تا قله‌ی فلاح را فتح نمایند، رفتند تا قله‎ی توحید را بگشایند، رفتند ستاره‎ای در آسمان تیره بدرخشند. یاران‎مان، بازوان‎مان، بازوان پر توان انقلاب سربازان «امام» پاسداران رهایی بخش جانبازان مکتب حافظان قرآن، یاران‎مان رفتند. خدایا، به ابرها بگو بگریند، به کوهها بگو بشکافند، به دریا بگو بخروشند، به طوفانها بگو بشتابند، به رودها بگو بنالند، به چشمه ها بگو بخروشند، به آسمانها بگو ببارند، به زمین بگو بگرید به خورشید بگو نتابد به ماه بگو نیاید به ستارگان بگو نماند، به همه بگو اشک بریزند. آری اشک بریزند. ای جنگ، ای دریا، ای سروها، ای قلم‎ها، ای رودها، ای چشمه‎ها، ای دشت‎ها، ای بیشه‎ها، از چشم خود جاری کنید، سیلاب‎ها جاری کنید، خونابه‎ها جاری کنید. خدایا، به درخت‎ها بگو برگ‎هایشان را فرو ریزند، به عقاب‎ها بگو که به سوگ یاران‎مان بنشینند، به پرندگان بگو پرهایشان را به خون شهیدان رنگین کنند، به کبوتران بگو پیام خون را به خیمه‎ی ستمکشان برسانند، خدایا، بازهم به فرشتگان زیبایت بگو که ( انی اعلم ما لا تعلمون) فلسفه‎ی آفرینش را در کربلای خوزستان نشان ده، خدایا باز هم به فرشتگانت بگو خلیفه‎گانت را در زمین ببینند. آری « تقوی و عشق را و ایمان را ، ایثار و جهاد و تلاش و خون جوانان را یک‎جا نشان ده» خدایا، به محمد بگو که پیروانش حماسه آفریدند، به علی بگو که شیعیانش همچنان در رگها می‎جوشند؟، بگو از آن خون‎ها که در دشت کربلا بر زمین ریخت، سروها رویید. ظالمان سروها را بریدند، اما باز هم سروها رویید. بگو که آن خون‌ها از خرداد خون داده تا اینکه در شهریور شهید بر ژاله شد. بگو که دست‎های عباس بر پیکرمان آویخته است بگو از آن خون‎ها به جان‎مان ریخته و بگو که قاتلان همچنان خون‎مان را می‎ریزند اما باز هم لاله می‎روید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه