شناسه: 217668

پیش بینی شهادت

یک شب حسن ساعت یازده شب به سنگرم زنگ زد که من دلم شور می زند شماره اسفراین را برای بگیر من هم شماره را برایش گرفتم شماره برادرش بود بعد گفت: مسلم دلم دارد شور می زند گفت : فکر می کنم روزهای آخر عمر من است ساعت تقریباً 4 صبح یک موشک سه متری روی سنگرشان اصابت می کند و به شهادت می رسد من صبح تماس گرفتم و گفتم : با آقای حسین رفیعی کار دارم . گفتند : به شهادت رسیده است . گفتم : خدایا او می گفت دلم دارد شور می زند و روزهای آخر عمر من است ولی من اهمیت ندادم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه