شناسه: 218419

ذکر و یاد خدا

قبل از عملیات کربلای 2 در منطقة حاج عمران، در نزدیکی خوزستان، پشت سد دز مستقر بودیم. در فاصلة کمی از آنجا، آقای رثایی به عنوان فرماندة گردان، چادری زده بودند و نیروهایشان را برای عملیات آماده می کردند. محلی که ایشان چادر را بر پا کرده بودند برای ما خیلی جالب بود. آنجا نهر آبی بود که آب گوارایی داشت. آقای رثایی چادر را طوری روی این نهر آب نصب کرده بودند که آب از وسط چادر می گذشت. آن شب ما برای دیدن آقای رثایی و دوستانشان به چادر ایشان رفتیم. تا ایشان مرا دیدند به من گفتند: صمدبیا ببین! شما که به طبیعت علاقه داری و روحیة لطیفی داری، بیا و از نزدیک هنر مرا ببین که چه کار کردم! داخل چادر که رفتیم با منظرة زیبایی روبرو شدیم. چهار تا پایة چادر در اطراف آب زلالی از لای سنگها رد می شد. شب بود. ساعت نه و نیم شب. هوای خوزستان هم بسیار گرم بود. ایشان نیم ساعتی توی همان آب دراز کشیدند و با خود ذکرهایی هم می گفتند: خدایا شکر نعمت تو را به جای می آوردیم. خدایا لذت استفاده از این نعمت را از ما نگیر. با آرامش خاصی بدنشان را شستشو دادند. ایشان به طبیعت مخصوصاً ستارگان علاقة خاصی داشتند. به نظرم رشتة مورد علاقة ایشان ستاره شناسی بود. به نیروها درس ستاره شناسی می داد. خلاصه ما روزها بیرون از چادر آبتنی می کردیم و شبها هم در چادر ایشان آبتنی می کردیم. عکس آقای حسین زاده در مزار ایشان هست که آن زمان به عنوان بی سیم چی در خدمت آقای رثایی بودند. ایشان هم شاهد این قضایا بودند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه