شناسه: 218434

حرمت والدین 2

به یاد دارم یک روز ایشان از جبهه برگشته بودند مادرم حالشان خیلی بد بود با اینکه محمد علی برنامه ریزی کرده بود و همه قطعاً می دانستیم بعد از پایان مرخصی به جبهه خواهد رفت با این حال به مادر گفتند : مادر جان اگر اجازه ندهید من نمی روم . مادر می دانستند او راه خلاف نمی رود و این حرف او برای دلخوشی مادر است و فقط می خواهد جلب رضایت کند والا او چنان عاشق جبهه است کسی نمی تواند مانع رفتن او بشود به همین دلیل به او اجازه رفتن دادند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه