شناسه: 218436

توجه به امر ازدواج

محمد علی می خواست با دختر کسی ازدواج کند که از نظر اعتقادی واسلامی خوب بودند ولی شرط ازدواج را نرفتن به جبهه قید کرده بودند یادم می آید حتی آقای قرائتی و آقای حسینی نماینده مجلس تهران را دعوت کرده بودند که در مراسم اولیه مثلاً خواستگاری (بله برون) شرکت کنند همه ی افراد خانواده راضی به این ازدواج بودند به غیر از پدر عروس که می گفت : محمد علی نباید دیگر به جبهه برود به یاد دارم این آقا به محمد علی گفت : من از تو خیلی بدم آمد و محمد علی در جواب روی ایشان را بوسیدند و گفتند : خدا از من بدش نیاید و بعد هم از خانه بیرون آمدند . البته بعد از شهادت محمد علی همین آقا به همه می گفتند: ای کاش محمد علی آن موقع به خاطر دلخوشی من قبول می کرد که به جبهه نرود ولی بعداً می رفت تا این ازدواج صورت می گرفت و مراسم برپا می شد . ایشان (شهید ) حاضر نبود بخاطر دلخوشی دیگران دروغ بگوید ویا دست از جبهه رفتن بردارد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه