شناسه: 218444

امور خیر و عام المنفعه

زمانی که در دوران انقلاب مشهد حکومت نظامی اعلام کرده بودند به ما خبر دادند که در بیمارستان قائم نیاز به امدادگر هست. من و محمد علی قبلاً دوره امدادگری دیده بودیم . آن روز تصمیم گرفتیم که جهت کمک های درمانی به بیمارستان قائم برویم. تمام مسیرچهار راه لشگر تا بیمارستان را باید پیاده می آمدیم . من حقیقتاً می ترسیدم . پدرم هم اجازه نمی دادند ومی گفتند : این موقع شب درست نیست که از منزل بیرون بروید . ما هم بدون اجازه ومخفیانه براه افتادیم . خیلی از مسیرها را از جویهای بزرگ کنار خیابان می رفتیم . و وقتی که به ماموران حکومت نظامی بر می خوردیم . کمرمان را خم کرده و دولا دولا در طول جوی راه می رفتیم . محمد علی گفت : طاهره جان امیدوارم اگر ما را گرفتند شما در صحنه تیر نخوری وبدست ماموران نیافتی. اگر احیاناً چنین موردی پیش آمد من کاری می کنم که دنبال من بیایند تا تو بتوانی فرار کنی . خلاصه در تاریکی شب از طریق راه رفتن درجویها خودمان را به بیمارستان قائم رساندیم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه