شناسه: 218473

آخرین وداع با دوستان

من محمد طاهر را قبل از شروع عملیات در پادگان برای آخرین بار دیدم. عرض شود که جلو ساختمان گردان پشتیبانی قرارگاه سیدی، که آن زمان ساختمان قدیمی کمیته سلاح تخریب آنجا بود، ایشان تا مرا آنجا دیدند صمیمانه با من احوالپرسی کرد و بعد از من پرسید آیا تسبیح داری بدهی؟ من تسبیح خود را گم کرده ام و چون به آن عادت دارم، الان سخت کلافه شده ام. من هم چون تسبیح نداشتم، به او پاسخ منفی دادم. ایشان هم همان روز و یا روز بعد جهت عملیات میمک حرکت کرده بود و به منطقه رفته بودند. من پس از پایان مرخصی به قرارگاه رمضان مراجعت کردم. یک روز بعد، پس از مراسم صبحگاه یکی ازبرادران گفت: ضمناً یکی ازبرادران آموزش به نام رضایی شهید شدند. اول فکر کردم ایشان اشتباه می کنند چون ما برادری به این نام در آموزش نداشتیم. اما بعداً فهمیدم منظورش آقای رثایی است. باز هم شک داشتم. از دیگر برادران که پرسیدم مطمئن شدم که در همان عملیات میمک شهید شده اند. آخرین سمت ایشان مسئول محور بودند که به شهادت رسیدند و ما از فیض وجودشان محروم شدیم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه