خاطرات سیاسی
به روایت از سیدرضا دلبری : سال 50 سیداسماعیل از تهران به روستا آمدند و در روستا بخاطر مسأله قاچاق فروشیها و ضد انقلابها که احتمالاً نه روستا میآمدند و میگفتند: نکند چون این روستا انقلابی است خوابی به وجود آورند برنامه نگبهانی در روستا تشکیل دادیم که مردم همه را مثل سرباز خانهها همه را از دور ردیف میبردیم با چوبدستی نگهبانی میدادند تا صبح همه دیوارها را با گچ و رنگ شعاری نوشتند یادم است یک شب با یکی دیگر از برادران که ایشان در سپاه است و با شهید سیدحسین تصمیم گرفتیم همزمان با شعار نوشتن عکسهایی از شاه که در مدارس است جمعآوری کنیم بعد با خود گفتیم اگر بازرسی بیاید شاید فکر کند به خاطر این که نرسیدهاند جمع کردهاند گفتیم عکسها را روی دیوار و همراه با قاب آتش بزنیم وقتی این کار را کردیم مردم فکر کردند خارج از شهر آمدهاند و این کار را کردهاند.
ثبت دیدگاه