پیش بینی شهادت
به روایت از مریم دلبری : بعد از شهادت همسرم سیداسماعیل تعدادی از دوستانش به دلبر آمدند و میگفتند یک روز صبح که ایشان از خواب بیدار شد گفت دیشب خواب دیدهام که به شهادت رسیدم گفتیم الان که عملیات نیست چه میگویی؟ سید گفت نه من خواب دیدم که شهید شدم میگفتند بعد از حدود یک ساعت که از این صحبت گذشت از بلندگو اعلام کردند هرکس میخواهد داوطلب بیاید عراق در میمک عملیات کرده است میگفتند همانجا ایشان گفت من میخواهم داوطلب بروم و به یکی از ما گفت یک تلگرافی برای خانوادهام بفرستید میگفتند ساعتش را و عکس بچهها ـ عکس بچهها را از توی جیبش در آورد و بوسید ـ را از جیبش در آورد و داخل ساک گذاشت میگفتند وقتی ترکش خورد داشتیم میبردیمش از بازوهایش گرفته بودیم که یکدفعه گفت بگذار یک خستگی بگیریم پاهایش شل شد میگفتند در همان حالت نشان نمیداد که درد دارد همانطور که با ما صحبت میکرد و میخندید میگفتند مینشستیم که خستگیمان را بگیریم دیدیم که ایشان دارد زمزمه میکند در همین حین دستش را برد روی چشمش و بعد به شهادت رسید هر چه صدا زدیم که آقا سید بلند شو دیدیم خبری نیست و این گونه به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه