شناسه: 219039

تقید به مسائل شرعی

به روایت از ابراهیم درویشی : یک روز من حسن آقا و آقای حسن آبادی که روحانی هم بود، برای شرکت در مجلس عروسی یکی از دوستان دعوت کردم. من در آن مراسم مسئول پذیرایی از مهمانان بودم. در ابتدای ورود حسن آقا و آقای حسن آبادی، برای آنها چای بردم، هنوز چایشان را نخورده بودند که صدای ساز و دهل بلند شد. حسن آقا به محض اینکه صدا را شنید پرسید این صدای موسیقس از کجاست؟ من گفتم: این سر و صداها مال همین مراسم عروسی است. وقتی آنها فهمیدند که صدای ساز و دهل مربوط به مراسم عروسی است هر دو نفر آنها بلند شدند تا مجلس را ترک کنند. صاحب مجلس وقتی فهمید آنها می خواهند به خاطر صدای موسیقی مجلس را ترک کنند، بلافاصله مطرب ها را مرخص کرد. مجلس بدون ساز و دهل ادامه پیدا کرد. و حسن آقا و آقای حسن آبادی تا آخر مراسم عروسی حضور داشتند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه