عشق به جهاد
یادم می آید موقعی که پسرم علی می خواست به جبهه برود به روستا آمد و گفت : پدر جان همانطور که خود می دانید رفتن به جبهه واجب و لازم است و من می خواهم بروم اما می خواهم که شما رضایت داشته باشید . می خواهم با جان و دل رضایت دهید که من به جبهه بروم و من نیز گفتم : پسرم این راه اسلام است بروید و ایشان با رضایت کامل رفتند .
ثبت دیدگاه