اولین اعزام
به روایت از صدیقه قریبی : به خاطر دارم فرزندم محمد تقی از همان دوران نوجوانی تمام فکر و ذکرش جبهه و جنگ بود و قبل از اینکه بخواهد عازم جبهه شود، یک روز پنج الی شش مرتبه از خانه بیرون رفت و برگشت و می گفت: مادرجان امام خمینی دستور داده و باید به جبهه بروم گفتم: حرف دلت را بگو چرا اینقدر پریشان هستی. گفت: مادرجان دوست دارم به جبهه بروم ولی نمی دانم چکار کنم باید کمک حال پدر نیز باشم. خلاصه تصمیم بر این گرفت که به جبهه برود و به آرزویش رسید.
ثبت دیدگاه