شناسه: 220310

خاطرات سیاسی

به روایت از معصومه شهید : دوران انقلاب یکروز که همراه همسرم محمدباقر از راهپیمایی آمده بودیم صاحب کارش به خانه ما آمد و رو به شهید کرد و گفت: اگر یک بار دیگر در راهپیمایی‌ها شرکت کنی حقوق شما را قطع می‌کنم، که شهید پس از شنیدن حرفهای صاحبکارش دست خود را داخل جیب کرد و کیف پولش را در آورد و جلوی صاحبکارش انداخت و گفت: دیگر اینجا نیایی من تا زمانیکه این انقلاب باشد برای پیروی آن تلاش خواهم کرد و محتاج شما نیستم، پولها را بردارید و بروید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه