خواب ورویای دیگران در مورد شهید
به روایت از رمضان نظری : یک شب خواب دیدم که اسماعیل در یک باغ بسیار بزرگ و پر از گل در حال قدم زدن است. من به ایشان نزدیک شدم و گفتم: اسماعیل تو که شهید شدی، پس اینجا چیکار می کنی؟ ایشان به من گفت: شهادت کجا، هنوزخدا مرا طلب نکرده و سعادت نداشتم که به دیدار او بروم. بعد گفت: بیا با هم در این باغ بنشینیم وحرف بزنیم. من هم رفتم زیر سایه درخت و کنار ایشان نشستم که در همان لحظه از نظر محو شدواز خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه