شناسه: 220511

خاطرات سیاسی

به روایت از سکینه سیدی : زمان شاه بود. یک روزسید احمد ازمدرسه آمد وگفت: مادرپول داری؟ گفتم: می خواهی چکارکنی؟ گفت: کار دارم. پدرش بیست تومان به او داد. بعد ازجند ساعت ازکلانتری درب منزل ما آمدندو گفتند: شما پولدار شدید. به بچه خود پول می دهید که عکس شاه را پاره کند. بعد ما فهمیدیم که اوعکس شاه را پاره کرده است. تا صبح گریه کردم. با خود گفتم: خدایا بچه ام کجا رفته است. بالاخره پدرش با یکی ازمدیران صحبت کرد که سید احمد را اذیت نکنند. حاج برات علی نیزبه درخانه ما آمد وگفت: پولدارشدی به بچه ات پول می دهی برود عکس شاه را پاره کند. من هم گفتم: پول خودم بوده، پول تو را که نداده ام.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه