توکل به خدا
به روایت از مرضیه لطف آبادی : زمانی که فرزندش هنوز نوزاد بود یکبار به سختی مریض شد و حالت تشنج داشت . دائی ام اصلا ناراحت نبود . اما بقیه از جمله خود من یکسره گریه می کردم . دائی گفت :برو بابا شما ها هم خیلی سخت گرفته اید . به این نحو ناراحتی خودش را از گریه کردن ما نشان می داد . مادرم به دائی ام گفت : این بچه است دارد می میرد . اما تو داری می خندی ؟ گفت : خواهر اگر خدا خواسته باشد انشاألله خوبش می کند و اگر هم نخواسته باشد کاری از دست کسی بر نمی آید .
ثبت دیدگاه