ایجاد روحیه در رزمندگان
به روایت از مهدی شهیدی :به یاد دارم زمانیکه افتخار همراهی با شهید احمد چک را داشتم در منطقه بودیم یک روز که مشغول درست کردن خاکریز بود ، بلدوزر را رها کرد و در حالی که دستش بر روی شکمش بود و لبه پیراهن را روی دستش انداخته بود از بلدوزر پایین آمد از ایشان پرسیدم چه شده است ؟ گفت : چیزی نیست فقط کمی دلم درد می کند و می خواهم بروم و از آمبولانس قرص بگیرم . وقتی به پیش آمبولانس رسید آمبولانس سریع حرکت کرد و بعد از ظهر به مقر ما برگشت از او پرسیدم کجا بودی ؟ و چه شد؟ اول می گفت : هیچی یک کمی دلم درد می کرد ولی با اصرار زیاد فهمیدم که چند ترکش به شکمش برخورد کرده بود و هر چند که زخمهای سطحی برداشته بود ، ولی اصلا نمی خواست که بچه ها به خاطر زخمی شدن او روحیه شان را از دست بدهند به همین خاطر بعد از ظهر همان روز سریع به مقر برگشته بود و طوری برخورد می کرد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است .
ثبت دیدگاه