سرکشي از خانواده شهدا
راوی ابراهیم جمعگی: یادم هست یکدفعه که پسرم غلامحسین جمعگی به مرخصی آمده بود قرار بود تا برای دیدن خواهرش به خانه آنها برود ولی چند ساعتی از آن که قول داده بود دیرتر به خانه آنها می رود و چون او همیشه خوش قول بود دخترم نگران می شود و در جلوی درب حیاط منتظر ایشان می ایستد وقتی غلامحسین به خانه آنها می رسد از او سوال می کند که چرا اینقدر دیر آمدی و کجا بودی او چیزی نمی گوید ولی با اصرار زیادی که دخترم می گوید من در بهترین جای زمین بودم و دیگر ادامه نمی دهد و بعد ها ما فهمیدیم در بین راه به دیدن مادر شهیدی رفته بود تا از او خبری بگیرد و به او دلداری بدهد و در کارهایش به او کمک کند.
ثبت دیدگاه