فکاهي وقايع خنده دار
راوی انیس جواهری یگانه: ماه محرم بود . پدرش علی را آن موقع پسر بچه ای بود با خودش به مسجد برده بود . عزاداران مشغول سینه زنی می شوند یکی از میان جمعیت در حین عزاداری فریاد می زنند علی ! ( سید علی )) به تصور اینکه او را صدا می زنند بلند می شود و می گوید که بله من اینجا هستم . پدرش می گوید : گفتم : بابا جان (( حضرت علی )) را صدا می کنند . نه تو را .
ثبت دیدگاه