حجب و حيا
راوی علی قاسمی: مدتی بود که سید علی توکلی در یک تعمیرگاه چرخ خیاطی شاگردی می کرد. یک روز بچه ها به شوخی گفتند: چرخی که از آموزشگاه آورده اند، آماده شده است. علی باید آنرا ببرد و تحویل دهد. سید علی ناراحت شد، گفت : آقا! حاضرم مرا بکشید ولی این چرخ را نبرم. پرسید، خوب برای چه؟ جواب داد : برای اینکه آنجا خانمهایی هستند که بی حجابند. شاگرد دیگری را بفرستید.
ثبت دیدگاه