خاطرات سياسي
راوی سید علی توکلی: برادرم حمزه و شهید قنبری خیلی به هم علاقمند بودند و هنگام رفتن به جبهه همه اش می گفتند : اگرما دو نفر شهید شدیم ما را دریک روز تشییع جنازه کنید . هر دوبا فاصله کوتاه ازیکدیگر به جبهه رفتند محمد قنبری به کردستان اعزام شد و حمزه به منطقه شلمچه محمد قنبری درجبهه کردستان به آقای علی آدینه می گوید من می دانم که دیشب حمزه شهید شد و من هم می روم غسل کنم چون امروز به شهادت می رسم شب با کومله درگیر می شوند واو به شهادت میرسد وقبل از اینکه به شهادت برسد ازمجروحیت با خون خودش بر روی دستش می نویسد اگر من و حمزه با فاصله نزدیک به شهادت رسیدیم ما را در یک روز تشییع کنید وانتقام مارا از دشمن بگیرید و راه ما را ادامه دهید وبعد به شهادت می رسد . بعد ما طبق وصیت هر دو آنها را با هم تشییع کردیم و تشییع جنازه عجیبی بود زیرا هنگام حرکت شهید محمد قنبری از منزلشان نور عجیبی درخانه ی آنها دیده می شد ودراین تشییع جنازه از تهران مشهد و شاهرود و… آمده بودند .
ثبت دیدگاه