حسن برخورد
راوی سید علی توکلی: ما از سر شب تا صبح توی کوه و رودخانه راه رفته بودیم. به یاد دارم که یکی از عزیزان و دوستان دچار مشکل شده بود و خستگی بر او غلبه کرده بود و کنترلش را از دست داده بود. آقای توکلی با سعه ی صدر به ما توصیه می کرد و به ما می گفت: بروید و به این بنده خدا کمک کنید و نگذارید که نیروهای دیگر متوجه این قضیه بشوند. آقای توکلی آنقدر روحیه شادی داشتند که در آن وضعیت که نیروهایش امکان داشت از هم بپاشند، ایشان سعی می کرد که مساله را بخواباند و با همان رفتار خوبشان این فرد را هم آگاه کردند و کس دیگری هم از نیروها متوجه این مساله نشد. البته من و دو نفر دیگر از دوستان آقای توکلی هم به ایشان کمک کردیم و به قول معروف این بنده خدا را به حرکت انداختیم.
ثبت دیدگاه