شناسه: 222454

حرمت والدین

زمانی که می خواست به جبهه برود او را بوسیدم و گفتم: برو به سلامت. به خدا سپردمت وقتی می خواست برود به من گفت که هنوز وقتی به یادم می آید دلم آرام و قرار ندارد. او گفت: « خدا ار عمر من بکاهد و به عمر شما بیفزاید!» من گفتم: این چه حرفی بود که زدی؟ گفت: « راست می گویم، راضی هستم که خدا عمر شما را زیاد کند و از عمر من بکاهد.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه