شناسه: 222692

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از ربابه بیت الهی : ما تا چند ماه بعد از شهادت آقا اسماعیل از نحوه شهادت ایشان خبر نداشتیم . تا اینکه روزی یکی از دوستان آمد خانه ما و گفت : من جریان شهادت آقا اسماعیل را می دانم وگفت: هنگام شهادت آقا اسماعیل بر روی زمین افتاده بود و دستهایش را بر زمین می کشید تا خودش را به آب برساند . بعد از شنیدن این حرفها خیلی متاثر شدم و در یکی از نمازهایم ازخدا خواستم : خدایا ما که بعد از چند ماهی که از شهادت آقا اسماعیل گذشته هنوز دقیقاً نمی دانیم که ایشان چگونه شهید شده است شب هم خواب آقا اسماعیل را دیدم ایشان را دیدم که در حیاط در کنار شیر آب ایستاده و فهمیدم که شهید شده گریه ام گرفت و بعد از کمی احوالپرسی با ایشان گفتم : برادر جان شهید شدی ؟ گفت : بله کمی به دست و پاهایش نگاه کردم و گفتم : ما شنیده ایم هنگام شهادت خیلی سختی کشیده ای آیا درست است ؟ گفت : نه خواهر جان من هنگامیکه بر زمین افتادم اول جان از پاهایم سپس از تنم و در آخر از سرم بیرون رفت و اصلاً سختی نکشیدم بعد از اینکه کمی با هم صحبت کردیم تا به نزدیکی در حیاط خانه رسیدیم برای خداحفظی به آقا اسماعیل گفتم : برادرجان آیا باز هم پیش ما می آیی گفت : انشاءا… که برمی گردم و بعد رفت . صبح که ازخواب بیدار شدم خوشحال بودم و گفتم : خدایا شکرت که تسکینی شد برایم که می دانم اسماعیل در هنگام شهادت سختی نکشیده و خیلی راحت جان به جان آفرین تسلیم کرده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه